ما را دنبال کنید

جستجوگر

ورودی انجمن ادبی

عضویتِ سایت و انجمن

آلبومهای نماهنگها

آپلودها

موضوعات

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 394
  • کل نظرات : 363
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 444
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 538
  • بازديد ديروز : 400
  • بازديد کننده امروز : 157
  • بازديد کننده ديروز : 134
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 3,190
  • بازديد ماه : 8,912
  • بازديد سال : 96,376
  • بازديد کلي : 1,460,056
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 13.58.25.75
  • مرورگر : Safari 5.1
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

گرد هم آئی هفتگی



از ظلم و جـور دشمن ملعـون کافـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

امشب شده اشک عزا از دیده جاری
گشتـه رواق دیـده ها آئیـنه کـاری
زهـرا کنـد در عرش اعلی بیـقراری
دل گشـته آمـاده برای سـوگــواری

آثار غـم شد در جبین شیـعه ظاهر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن کس که داغ کربلا درسینه اش بود
مانند آئیـنه دل بی کیـنه اش بـود
دانش گلی ازگوهر گنجینه اش بـود
نـور تمـام انبــیا پیشیـنه اش بـود

از کیـنه ی اَعـدای بی ایمـان جائِر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

فرزندحیدر آنکه پرچمدار دین است
آئینه دار علم و ایمان و یقین است
روح عبادت پور زین العابدین است
عرش خداوند است و در روی زمین است

آیـد نـوای روضـه خوان ها از منابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن وارث عِـلــم خـداونـد یـگـانـه
خُلـــق تمــام انبـیا را او خـزانـه
از کـربـلای جد خـود بَهرِ نشـانـه
بر جسم پاکش مانده جـای تازیانه

واغربتـا از فتـنه هـای قـوم فاجِـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن صاحب احسان و اوصاف حمیده
در کودکی رنـج اسیری را کشیده
زخم زبـان کوفی و شامی شنیده
جان عزیزش وای من بر لب رسیده

دست ستم زد پرچـم غـم در معابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

شد آخر از جور وجفای اهل کینه
کانـون انـدوه و عزا پهنـای سینه
در سوگ آن پنجم امام بی قرینه
گشته سیه پوش عزا شهر مدینه

خون دل آید در بقیع از چشم زائر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)


علی اکبر شجعان


ادامه مطلب


 
امشب آواز پرپری دارم
در سرم شور دیگری دارم

امشب آهم شراره می بارد
از نگاهم ستاره می بارد

امشب از آه و ناله لبریزم
اشک غربت ز دیده می ریزم

نایم امشب نوای غم دارد
ساز عشقم صدای غم دارد

در گلو بغض خفته ای دارم
حرف های نگفته ای دارم

از درونم ترانه می جوشد
سخن عاشقانه می جوشد

شعر من شور معنوی دارد
ساز من سوز مثنوی دارد

ساقیا می بریز در جامم
ناله ی نی بریز در کامم

تا غم اشتیاق بنویسم
شرحه شرحه فراق بنویسم

تا بگویم غم "فقیهی" را
قصه ی ماتم فقیهی را

آن که چون غنچه در نجف گل کرد
گوهری بود و در صدف گل کرد

آن که صهبای حیدری نوشید
و ردای پیمبری پوشید

آن که پشت و پناه مردم بود
همدم اشک و آه مردم بود

مثل مولای خود علی ،آن مرد
به فقیران رسیدگی میکرد

آن که الگو به زهد و تقوا بود
در نگاهش خلوص پیدا بود

بانگ یابن الحسن که سر می داد
دامنش را به چشم تر می داد

خصم جان تمام اعداء بود
در زمانه غریب و تنها بود

رنج ها برد و با ستم جنگید
خون دل خورد و با ستم جنگید

آن که هم صحبت جوانان بود
مظهر عقل و عشق و ایمان بود

مرد عشق و عقیده بود و جهاد
و مبارز علیه ظلم و فساد

قاضی شرع شرق استان بود
لاله پرور به باغ و بستان بود

پرچم عدل و داد بر دوشش
و سلاح جهاد بر دوشش

نور توحید در جبینش بود
دست همت در آستینش بود

تا بنای دعای ندبه گذاشت
همه جا بذر عشق و عاطفه کاشت

در تب انتظار جان می داد
راه حق را به ما نشان می داد

عاشقی بی قرار و شیدا بود
عشق مهدی (عج)در او هویدا بود

تا بنای کتابخانه نهاد
بار فرهنگ روی شانه نهاد

همه جا از امام دم میزد
شعله بر خرمن ستم میزد

در نگاهش بهشت پیدا بود
سرخی سرنوشت پیدا بود

زخم جانسوز طعنه می نوشید
و ز هر تهمتی نمی جوشید

در یَمِ انتظار، کشتی بود
ترجمان غم "بهشتی" بود

به ریا هیچ لحظه جلوه نکرد
لب فرو بست و گاه شکوه نکرد

هر کجا می رسید فریادش
فقر مردم نرفت از یادش

او که عشق حسین در سر داشت ـ
او که خوناب دل به ساغر داشت ـ

با دوتا پاسدار خود آن مرد
(زهری زاده) ؛ (میرزائی فرد)

بعد یک عمر شور و سرمستی
پا فراتر گذاشت از هستی

شوق پرواز در پَرَش گل کرد
پر گشود و طی تکامل کرد

هدف تیر اهل باطل شد
و به دیدار دوست نایل شد

علی اکبر شجعان


ادامه مطلب

صبحِ روزی کز دلِ شب خون چکید

آن قضا از قادرِ بی چون ید

نیمه ی خردادِ ما غمباره شد

بَندِ دلهامان به نا گه پاره شد

وامصیبت ، وافغانُ اَلأمان،

مِهر تابان و فروزان،  شد نهان

خودزنی ها ، ناله های بی ثمر

آه و فریاد و فغانها بی اَثر

ناخود آگه دست بر سر می زدیم

ضَجّه و زاری زحنجرمی زدیم

دیده ها از اشک و خون لبریز بود

نیمه ی خرداد مان پاییز بود

از افق تا بیکران غمباره شد

ابرهای آسمان صد پاره شد

سیلِ جمعیّت ز هر سو سر گرفت

پیکر جانانه را در بر گرفت

سینه سوزان عاشقانِ کوی او

سر یکی سودا هزاران موی او

مهر تابانِ جماران خفته بود!

روی زیبایش زِ ما بنهفته بود

جسم پاکش زیرِ بامِ آسمان

روحِ پاکش روی بامِ کهکشان

در مصلاّ محشر کُبرا به پاست

کوی و برزن آه و واویلا به پاست

سرورِ ما، قدکمان از پا فتاد

گوئیا سرو چمان از پا فتاد

آه...بی روح خدا چون سر کنیم

غربت آئینه را باور کنیم

سایه از سر می رود داد از فراق

وای  بر حالِ اسیران در عراق

تا اَجَل جامِ جماران را شکست

پیک مستان و خماران راشکست

درشب آن فاجعه دنیا گریست

پاره های خشکی و دریا گریست

شامِ غربت بود ودلها پُر زِ غم

بر دلم خنجر زد و تیغِ دو دَم

 

اشکِ فُرقَت گونه ها را می نواخت

شمعِ غربت یار خود را می گداخت

حِق حِقِ گریه به ما مهلت نداد

چشمه های اشک ما خجلت نداد

خون دلها از سرِ جیهون گذشت

در جماران لیلی از مجنون گذشت

"مهدوی" تقدیرِ ما وُ راهِ دوست

"بُرده بود آنجا که خاطرخواهِ اوست"

غلامرضا مهدوی آزاد


ادامه مطلب


شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


لینک این شعرخوانی توسط شاعر



ادامه مطلب

گردهم آئی هفتگی

شاعران انجمن

درباره ما

سلام به سایت ادبی شهید رابع استهبان خوش آمدید. محتوای این سایت و انجمن ادبی آن سروده ها و مطلب های ادبی ارسال شده جمعی از فرهیختگان و شاعران گرامی است؛ شماهم به این جمع بپیوندید و مطلب هاو نظرهای ارزشمند خود را برای دیگران وبرای بهینه سازی سایت ارسال کنید. استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند. + خاندان شهید رابع اصطهباناتی : پدر وی «ملاعبدالمحسن» فرزند مرحوم «ملاباقر» فرزند «ملا سراج الدین» بود و پدر و جد پدری اش در جرگه افرادی بودند که در زمان حمله افغانها به اصطهبان، کشته شدند.[۱] تحصیل : وی در ۱۲ سالگی با راهنمایی دایی‌اش به شیراز رفت و هشت سال در مدرسه منصوریه درس خواند. در سال ۱۲۴۶ به تهران رفت و شاگرد استادانی مانند آقا علی حکیم (مدرس)، محمدرضا حکیم قمشه‌ای، میرزا ابوالحسن جلوه، ملاعلی کنی، سید مهدی قزوینی نجفی و مولی محمدتقی هروی بود. در سال ۱۲۵۸ دوباره به شیراز رفت. به علت درگیری با قوام الملک (حاکم وقت فارس) به سامرا تبعید شد و در درس میرزای شیرازی شرکت کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت. پس از فوت میرزای شیرازی به نجف رفت و حوزه فلسفی آنجا را پایه‌گذاری کرد. او علوم مختلف از جمله فقه و احکام را با زبان شعر بیان می‌کرد و رساله احکام دین او مشتمل بر هزار بیت شعر بود. در ریاضی و شاخه‌های آن دستی داشت و مقالات مختلفی در این زمینه از او مانده است. در پزشکی بیشتر به پیشگیری و رعایت بهداشت و نظافت محیط توجه داشت و می‌گفت: «من رسماً طبیب نیستم، ولی هزاران تن را به طریق بهداشت معالجه قطعی کرده‌ام.»[۲] علامه امینی او را به جهت آنچه «نبوغ علمی» خوانده «شکافنده هسته علم و پیشتاز میدان دانش» معرفی کرده‌است.[۳] زندگی‌نامه : آیت الله اصطهباناتی در سال ۱۲۵۸ ش با دختر سید محمد حسن لاریجانی ازدواج کرد. همسرش در سال ۱۲۷۹ درگذشت. وی فرزندی به نام شیخ محمد تقی روانشاد ملقب به فیلسوف روانشاد دارد که از مجموع افکار و اندیشه‌های پدرش بخشی به همت وی با عنوان «شمه‌ای از آثار شهید رابع» تهیه و منتشر شده است. سرانجام وی در دفاع از مشروطه و رهبری قیام مردم شیراز در سال ۱۳۲۶ برابر با ۱۷ اسفند ۱۲۸۶ شهید شد و در باغ غزل حافظیه به خاک سپرده شد. آثار : احکام الدین[۴] رساله حدوث عالم[۵] مجمع المسائل[۶] رساله شمس التصاریف رساله جوابیه شاگردان : محمدجعفر آل کاشف‌الغطاء، محمدحسین غروی اصفهانی، محمدحسین کاشف‌الغطاء، هبةالدین شهرستانی، میرزا عبدالحسین ذوالریاستین، سید محمدحسن نجفی قوچانی (آقا نجفی قوچانی)، علی‌اکبر حکمی یزدی قمی، غلامرضا یزدی، سید ابراهیم حسینی اصطهباناتی (میرزا آقای شیرازی)، زین‌العابدین اسدالله مهربانی سرابی، آقا نجفی قوچانی، غلامرضا فقیه خراسانی. ----------------------------------------- پانویس : شهید رابع، آیت‌الله محمدباقر اصطهباناتی عالم مشروعه خواه، نویسنده : محمد جواد اسلامی، با تلخیص، ص۲۵–۲۷. شهید رابع، ص ۴۰ و ۴۱. شهیدان راه فضیلت، ص ۵۱۲. رساله‌ای منظوم در احکام و فرایض که هزار بیت است. در موضوع جهان هستی، حکمت و فلسفه. رساله عملیه و دربردارنده فتواهای او. منابع شبکه اطلاع‌رسانی اجتهاد جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. گلشن ابرار. ج۷، نشر معروف، قم: ۱۳۷۸.

نظرسنجی

این سایت از دیدگاه شما...؟