close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن



اي رمضـان مـاه خـدا الوداع
ماه پر از لطف و صفا الوداع

* * *
سفــره‌ي پر خيــرتو برچيــده شد
در تــو گنهكـار تـو بخشيـده شد
چشمه‌ي خون بعد تو هر ديده شد
اي مـه غـفــران و عطــا الـوداع

يــاد تــو ويــاد سـحــرهــاي تــو
اي كــه نبـي داد خـبــرهــاي تو
بــاز بـه روي هـمـه درهـاي تـــو ـ
بــود ز الطــاف خـــدا الــوداع

رفتـــي و مـا قــدر تو نشنــاختيم
عُمـر بـه غفلت سپري سـاختيم
در تــو به فضــل تـو نپـرداختيــم
اي مـه پـُر ارج و بـهــا الــوداع

در تــو علـي ناله‌ي جانكاه داشت
سينه‌ي پر درد و غم و آه داشت
در دل شب زمـزمه با چــاه داشت
در تــو شـد از بنـد رهــا الوداع

گشـته رهـا دست مـن از دامنـت
عهــد و وفـا نيست چـرا با مَنَت
مي روي و غمزده مي خــوانَمَت :
اي مـه قــــرآن و دعــا الــوداع

در تــو جـلا بــود به آئـيــنــه هـا
بــا تــو ز دل رفت هـمه كينـه ها
با تو صفا داشت همـه سيـنـه هــا
اي نـفــس بــاد صـفــا الـــوداع

در تو درِ تـوبـه خــدا بــاز كــرد
با تـو مرا همــدم و همــراز كـرد
مـرغ دلـم پــر زد و پــرواز كـرد
تـا ســر كــوي شـهـــدا الــوداع

اي كه تو مهمـان خـدا كـردي ام
از قـفـس نـفـس رهــا كـردي ام
اهـل دل و اهـل دعــا كـرد ي ام
آه ! شــدم از تــو جـــدا الـوداع


گـرچـه زُدودي ز دل مـن گنــاه
مـي روي و بــاز مـن روسـيـاه
مـي كُـنَـمَت بدرقه بـا اشك و آه
اي مـه جـبــران خـطــا الـوداع

يـاد تـو و سفــره‌ي مهمــاني ات
نــور خــدا بـود به پيشــاني ات
ابــر نگــا هــم شــده بـاراني ات
همسـفـر ثـانيـــه هــا الـــوداع

در تو خـدا داد به دل رنـگ و بـو
در تـــو بـــرآورد خـــــدا آرزو
در تــو خــدا داد بــه مــا آبـــرو
كــرد هـمــه لطف به ما الوداع

خير كثيري كــه خـــدا دادِمــان
كـــرد از آتـش هـمـه آزادمــان
روز جـــزا كــاش بـه فـريـادمان
باز رسـد لطف خــدا الـــوداع

گريه كنـد عشــق ، ســـر راه تـــو
دسـت خــداونـد بــه همـراه تـو
در غــم سـاعــات سحـرگـاه تـو
سيــنه گرفتـه‌ ست عـزا الوداع

مي روي و عيــــد رقــم ميــزني
در هـمـه جـا بـانگ كـرم ميـزني
در دل ما خيمـه‌ي غـــم ميــزنـي
مي روي از مـحـفـل مـا الــوداع

اي تـــو انيــس دل شيــداي مــن
كـآمَـدَنت بــود تـمـنــاي مــن
گــر نكنـــد عُمـر، وفــا ، واي من -
فُـرصت ديــدار تـــو را ... الوداع


علی اکبر شجعان

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : وداع , مبارک , رمضان , ماه خدا , الوداع , لطف , صفا , برچیده , غفران , عطا , سحرها , خبرها , الطاف , رفتی , جانکاه , زمزمه , غمزده , قرآن , توبه , مهمان ,
بازدید : 1
[ دوشنبه 05 تير 1396 ] [ 13:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


وَالتّینِ وَالزَّیتون ؛ هلا، ای "طورِسینین"
ای سرزمینِ نازنینِ ما "فلسطین"

صد شاخه از باغِ شهید آبادِ زیتون
بار آمده حالا زِ خونِ "دیرِ یاسین"

با نوعروسانی که در خون حجله بستند
عیدِ صیام ازخونشان گردیده آذین

جانم فدای آسمانِ کودکانش
پَرپَر شدند از پهنه اش ناهید وپروین

دنیا شده بازیچه ی شورای فاسد،
در دست آمریکا بود او را فرامین

کشتاروحصرِ غزّه درهر، گاه و بیگاه
بدتر زِ "صبرا وشتیلا"های پیشین

با اِدّعای کِذبِ اینها از "هلوکاست"
شیطان شده شرمنده ی افکارِننگین

"صهیون"جنایت می کند،"یانکی" حمایت
مرگا به آن کشتار واین تأییدِ و تبیین

سونامیِ کشتارِ غزّه جانگداز است
بر جانِ "صهیون" صدهزاران لعن ونفرین

ای قبله ی اوّل ؛ مُقاوم باش وبرجا
درجا نَزَن؛ حتّی زِ بُمبارانِ سنگین

وَهّابیِ و داعش خیانتکار و جانی
لعنت به کُلِّ ظالمین، هم آن و، هم این

پُشته کنند از کُشته هامان گر هزاران
هرگز نگردانیم از آیین روی و اَز دین

فرموده ی روح خدا در گوش جانهاست
بایدشود مَحو اَز زمین این عضوِ چرکین

غلامرضا مهدوی

سایر اشعار



ادامه مطلب


برچسب ها : وَالتّینِ , وَالزَّیتون , طورِسینین , مسأله , فلسطین , زیتون , دیر یاسین , خون , حجله , آسمان , بازیچه , کشتار , صبرا , شتیلا , پیشین , هلوکاست , ادعای , کذب , صهیون , غزه ,
بازدید : 1
[ پنجشنبه 01 تير 1396 ] [ 10:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امام و مقتدا علي // وصي مصطفي علي


از آسمان كوفه غم مي بارد امشب
دست ستم بذر عزا مي كارد امشب

شير خدا حال عجيبي دارد‌‌‌ امشب
در خون‌ نمـازش را بجا مي ‌آرد‌ امشب


ز كوفيان بي‌وفا // رسيده بر علي // جفا آه و وا ويلا


شاهي كه در اوج غم وغربت شبانه
در خلوت شبهــاي كوفه مخفيانه
قوت ضعيفـان مي نهاده روي شانه
واز ديدگانش اشك غم بوده روانه

نمي كند چرا دگر // ميان كوچه ها گذر // آه و وا ويلا


مولاي ما استاد جبريل امين بود
معناي دين سرمایه ی اهل يقين بود
او سـاقي كوثر امام المتقين بود
آئــينه ی ‌ يزدان اميـرالمؤمنيــن بود

عزيز مكه و منا // شده شهيد از جفا // آه و واويلا


مولاي ما تــاج ولايت را به سر داشت
هر چنـد از امت به دل خون جگـر داشت
خار جفا از كوفيان در چشم تر داشت در
اوج قدرت هم به مسكينان نظر داشت

ميان ناله ی سحر // به آسمان كشيده پر // روح عدالت


تا از نيــام فتنه تيغ كين برون شـد
دامــان محراب عبـادت لاله گون شـد
چشم يتيمان علي درياي خون شد
واز آه زينب چرخ گردون بي سكون شد

غمين شده دل همه // عزا گرفته فاطمه // براي زينب


افتاده از غم لرزه بر اركـان ايمـان
چتـر عزا ســايه زده بر عرش رحمــان
قرآن ناطق كشته شددر ماه قرآن
گرديده مظلومي به يك مظلومه مهمان

در آسمان و در زمين // بپاست بهر شاه دين // عزا و ماتم

صوت علي در كوفه ديگر گشته خاموش
شد ازغم هجــر علي كعبه سيه پوش
بــانگ رحيــل مرتضي آيـد ز چـــاووش
بهر شهادت شير حق وا كرده آغوش


گويد به محراب دعا // فُزتُ و رب الكعبه را // آه و واويلا


از تيــغ ابن ملجــم دون ستمگر
شق القمـر شد فرق نوراني حيـدر
عدل مجسم امشب افتاده به بستر
ختم رسل زانوي غم بگرفته در بر


با فرق بشكسته علي // بار سفر بسته علي // بسوي زهرا


نورنماز و روح قرآن،باغ احساس
آن قهرمان بدر وخيبر ، اشجع الناس
مي گويد از جور خزان با گلشن ياس
دست حسينش مي نهد در دست عباس

كه در زمين كربلا // حسين را مكن رها // آه و واويلا


شاعر:
علی اکبر شجعان

استهبان سایر نوحه ها



ادامه مطلب


برچسب ها : نوحه , امام علی , مقتدا , وصی , مصطفی , کوفه , امشب , عزا , شیرخدا , خون , نمازش , کوفیان , بی وفا , جبریل , یقین , شهید , مسکینان , سحر , محراب , عبادت ,
بازدید : 9
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 10:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


سه اشاره به شعرا

گزیده سخنان رهبر فرزانه انقلاب
در دیدار شاعران
مصادف با20 خرداد 96

فایل کامل صوتی سخنان

⁣🔸 شعر، ثروت ملی است
شعر، یک ثروت ملّی است؛ همه‌ی انواع شعر، غزل، قصیده، رباعی، قطعه، مثنوی یا انواع شعرهای به‌اصطلاح نوع قدیمی یا حتّی شعرهای نیمایی، اینها همه ثروت است، ثروت ملّی است؛ اینکه این ثروت در چه راهی بنا است مصرف بشود، مهم است؛ سعی‌ای در کشور وجود داشت و الان هم وجود دارد که این ثروت در خدمت مفاهیم و عناوینی غیر از آنچه انقلاب به ما داد و ارائه کرد و تثبیت کرد، به راه بیفتد.

🔸 شعر، رو به بالندگی و پیشرفت است
امروز در سطح عمومی کشور، غلبه با شعری است که باب انقلاب است؛ حالا یا مفاهیم مذهبی است یا مفاهیم انقلابی است یا مفاهیم مربوط به دفاع مقدّس و مسائل این‌جوری است؛ انواع و اقسام شعرها. امروز این ثروت خوشبختانه در این جهت دارد به کار می‌افتد.
آن اوایل در همین جلسه‌ی نیمه‌ی ماه رمضان ـ که خب چندین سال است دیگر، شاید سی سال مثلاً یا بیشتر یا کمتر ـ می‌شنفتم، گوش می‌کردم امّا واقعاً حرص می‌خوردم از شعری که خوانده می‌شد؛ چون می‌دیدم سطح شعرها، سطح مناسب و مطلوبی نیست. حالا نه! واقعاً هرکدام از این دوستان که شعر می‌خوانند، آدم احساس افتخار می‌کند، احساس می‌کند که الحمدلله کار دارد پیش می‌رود؛ یعنی شعر ـ خود این مایه‌ی روینده و بالنده و پیش‌رونده ـ همین‌طور مدام دارد می‌بالد و پیش می‌رود....

⁣🔸 ما ایرانی‌ها تنبلیم!
انصافاً ما ایرانی‌ها در گزارش حقایق و حوادث و شخصیّت‌های خودمان، آدم‌های تنبلی هستیم؛ واقعاً این‌جوری است. حالا البتّه این درخور تحقیق آقایان جامعه‌شناس است که تحقیق کنند ببینند آیا این تنبلی یک خصوصیّت ملّی ما است یا در طول زمان بر ما تحمیل شده؟ ما درباره‌ی شخصیّت‌هایمان [کار نمی‌کنیم]. حالا مثلاً فرض کنید امام بزرگوار ما یک شخصیّت درجه‌ی یک است دیگر؛ یعنی هیچ کسی ـ چه دوست، چه دشمن ـ مثلاً درباره‌ی شخصیّت امام تردید ندارد و عظمت این شخصیّت را کسی تردید نمی‌کند. ممکن است یکی [او را] قبول نداشته باشد، امّا عظمت او را قبول دارد. حالا ما درباره‌ی این شخصیّت عظیمی که در زمان ما بود و قریب سی‌سال از درگذشت او می‌گذرد، چند جلد کتاب نوشته‌ایم؟ واقعاً فکر کنید ببینید ما چند کتاب درباره‌ی امام نوشته‌ایم! این را مقایسه کنید با تعداد کتاب‌هایی که مثلاً درباره‌ی آبراهام لینکلن در آمریکا نوشته شده.

⁣🔸 ظرفیت شعر مدافعان حرم
همین قضایای شام، همین قضایای مدافعین حرم، خب جا دارد که درباره‌ی این، مثلاً صدها شعر گفته بشود. یا فرض کنید قضایای عراق؛ قضایای عراق خیلی قضایای مهمّی است؛ البتّه آن را شاید یک مقداری آدم بتواند حق بدهد به مردم، [چون] اغلب مردم ما از حقیقت قضیّه‌ی عراق و آنچه در عراق پیش آمد ـ کاری که آمریکایی‌ها می‌خواستند در عراق بکنند و چطوری سرشان به سنگ خورد و چه عواملی این حالت را به وجود آورد ـ قاعدتاً خبر ندارند، امّا خب واقعاً یک قضیّه‌ی عجیبی است قضیّه‌ی کشور عراق؛ کشور عراقِ صدّام حسین، تبدیل بشود به کشور عراق شهید حکیم! اصلاً شما ببینید این فاصله چقدر است؟ اصلاً قابل تصوّر نیست این فاصله؛ این، اتّفاق افتاده. خب درباره‌ی این صدها بلکه هزارها شعر باید گفت، باید منظومه گفته بشود.

⁣🔸 رقص شمشیر را هجو کنید
یکی از دوستان تذکّر دادند به من که از جمله‌ی چیزهایی که ما نداریم ـ به قول ایشان ـ ژانر هجو است.... پیغمبر به حسّان ‌بن‌ ثابت گفت که هجوشان کن اینها را؛ او ‌هم بنا کرد هجو کردن. [شما هم] هجو کنید؛ خب رقص شمشیر می‌کند! این جاهلیّت مدرن با جاهلیّت قبیله‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند! از این بهتر، منظره از این زیباتر! این را در شعر هجو کنید. هزار شعر درباره‌ی این می‌شود.... حالا هجو یک مسئله‌ است، طنز هم یک مسئله‌ی دیگر است که خب البتّه طنز خوشبختانه هست؛ منتها هجو جایش خالی است؛ باید هجو بشوند اینها که یک کارهایی گاهی می‌کنند. اینکه بیایند مثلاً فرض کنید کشوری مثل عربستان سعودی را بکنند [فلان‌کاره‌ی] کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل! دیگر از این جالب‌تر چیزی نیست! واقعاً جای هجو دارد، حیف است که هجو نشود. واقعاً [اگر] یک چنین چیزی هجو نشود حیف است، از دست می‌رود.



ادامه مطلب


برچسب ها : رهبری , شعر , اشاره , گزیده , سخنان , رهبر , فرزانه , انقلاب , دیدار , ثروت ملی , انواع , غزل , قصیده , رباعی , قطعه , مثنوی , اصطلاح , قدیمی , نیمایی , بالندگی ,
بازدید : 3
[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 12:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


آیینه ی ذات سرمدی کرد طلوع
مرآت جمال احمدی کرد طلوع
رخشنده ستاره ی سپهر توحید
از مشرق خانه ی علی کرد طلوع


........؛........؛.......


آئینه به سیمای تو می اندیشد

مومن به تولاّی تو می اندیشد
بردار ز رخ نقاب ای ماه و ببین
یوسف به تماشای تو می اندیشد


.......؛........؛.......


تو شمعی و هر دل است پروانه ی تو

بار غم مردم است بر شانه ی تو
تحریم نمی کند اثر وقتی که -
باز است به روی ما در خانه ی تو


.......؛.......؛......


حق در تو همیشه خودنمائی کرده

لطف و نظرت کار خدائی کرده
از کار فروبسته ی ما در همه عمر
دست کرَمت کره گشائی کرده


........؛........؛.........


بر خلقِ تو آقا پدرت فخر کند

بر حُسن تو نیز مادرت فخر کند
از بس که کریمی و سخاوت داری
حاتم به گدائیِ درت فخر کند


.........؛........؛........


ای گردش روز و شب به چشمان شما !!!

ای جنّ و ملَک مطیع فرمان شما !!!
ای آنکه کریمِ اهلِ بیتت خوانند !!!
دست منِ خسته دل به دامانِ شما


..........؛.......؛.......
علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : آیینه , ذات , سرمدی , طلوع , مرآت , سیمای , تولاّی , یوسف , پروانه , تحریم , همیشه , کرَمت , فروبسته , خلق , حُسن , سخاوت , گدائی , گردش , خسته , مطیع ,
بازدید : 4
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب دوباره ابرِ کَرَم آفریده شد
نام تو بر زبان قلم آفریده شد


با یاد گونه و لبِ شکّر فشانِ تو

سیب گلاب و رطب بم آفریده شد


ای آنکه در جمال و کمال و به خلق و خوی

روز الست مثل تو کم آفریده شد


جودِ تو چون به فهم بشر جا نمی گرفت

باران پدید آمد و یَم آفریده شد


عیسی اگر که با دَمِ خود مرده زنده کرد

دَم از تو زد که صاحبِ دم آفریده شد


حاتم گرفت دست گدائی به سوی تو

آنگاه اهلِ جود و کرم آفریده شد


سردار بی سپاه غریبی که پیش تو

از بهرِ صبر قامت خم آفریده شد ! ـ


صلح تو بوده است قیامی ، که بی صدا

مردانه بر علیه ستم آفریده شد


شمشیر قتلِ تو چو دل شیر را نداشت

در ذهنِ دشمنانِ تو، سَم آفریده شد


آنگاه در بقیع ... نه ، بلکه برای تو

در باغِ سبزِ سینه حرم آفریده شد


جبریل تا عزای تو در گوش نی دمید

نی ناله کرد و غصه و غم آفریده شد


امشب دلم هوای تو کرد و دلم گرفت

امشب دوباره ابر کرم آفریده شد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : ابر کرم , آفریده , زبان قلم , الست , باران , سدار , بی سپاه , غریبی , صلح , قیامی , مردانه , ستم , شمشیر , قتل , دشمنان , بقیع , سینه , جبریل , غصه , امشب ,
بازدید : 7
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 9:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ادامه مطلب


برچسب ها : شب , شعر , کریم , اهلبیت , استهبان , رمضان , زمان , امامزاده , پیرمراد ,
بازدید : 9
[ چهارشنبه 17 خرداد 1396 ] [ 12:34 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


صبحِ روزی کز دلِ شب خون چکید

بدترین طوفان غم بر دل وزید

نیمه ی خردادِ ما غمباره شد

بَندِ دلهامان به نا گه پاره شد

وامصیبت ، وافغانُ اَلأمان،

مِهر تابان و فروزان،  شد نهان

خودزنی ها ، ناله های بی ثمر

آه و فریاد و فغانها از جگر

ناخود آگه دست بر سر می زدیم

دادو فریادی زحنجرمی زدیم

دیده ها آماج اشک و خون و دَرد

نیمه ی خرداد ما با رویِ زرد،

از افق تا بیکران غمباره شد

ابرهای آسمان صد پاره شد

سیلِ جمعیّت ز هر سو سر گرفت

پیکر جانانه اش در بر گرفت

سینه سوزان عاشقانِ کوی او

سر یکی سودا هزاران موی او

باورم هرگز نبود؛ او رفته است!

آفتابی درجماران خفته است

نعش او در جمع یارانِ عزا

جای خالی درجماران اَلقضا

در مصلاّ شور و واویلا به پاست

کوی و برزن محشر کبرا به پاست

سرورِ ما، آن امام از پا فتاد

سروِ آیاتِ عظام از پا فتاد

آه ،بی روح خدا چون سر کنیم

غربت آئینه را باور کنیم

سایه از سر می رود داد از فراق

وای  بر حالِ اسیران در عراق

خاک غربت بر سرِ یاران نشست

پُشتِ اصحابِ جماران را شکست

درشب آن فاجعه دنیا گریست

پاره های خشکی و دریا گریت

شام غربت بود ودلها پُر زِ غم

هم به دل خنجر زد و تیغِ دو دِم

اشکِ فُرقَت گونه ها را می نواخت

شمعِ غربت یار خود را می گداخت

حِق حِقِ گریه مرا مهلت نداد

چشمه ی اشکم مرا خجلت نداد

آخ آن شب بر دلم خون، چون گذشت؟

در جماران لیلی از مجنون گذشت

مهدوی تقدیرِ ما وُ دستِ دوست

"می بَرَد آنجا که خاطرخواهِ اوست"

غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : سوگ , خمینی , چکید , طوفان , وزید , نیمه ی , خرداد , غمباره , وامصیبت , وافغان , فغانها , آماج , اشک , بیکران , آسمان , جمعیت , عاشقان , جماران , مصلا , روح خدا ,
بازدید : 7
[ یکشنبه 14 خرداد 1396 ] [ 10:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 24
1 2 3 4 5 ...23 24 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان