close
تبلیغات در اینترنت
می ریخت


دوبیتی های فاطمی

...........؛..........؛........


پر از خوف و خطر آرام آرام

شبی می شد سحر آرام آرام


به زیر خاک غم با دست خورشید

نهان می شد قمر آرام آرام
........؛


حسن بود و دو چشم اشکبارش

حسن بود و خزان نوبهارش


حسن بود و غمی که تازه می شد

چو می افتاد از آن کوچه گذارش
......؛


پر از باران دو چشمان ترش بود

شکسته ساقه ی نیلوفرش بود


به سوی خانه بر می گشت و خسته

به روی شانه دست مادرش بود
........؛


ز ابر دیدگانش آه می ریخت

که بابا ناله را در چاه می ریخت


میان صحن دل خورشید خانه

سرشک از هجر روی ماه می ریخت
..........؛


علی اکبر شجعان


کانال ادبی شهید رابع استهبان





ادامه مطلب


برچسب ها : یا فاطمه , خوف , خطر , آرام , شبی , سرشک , هجر روی , روی ماه , می ریخت , میان صحن , خورشید خانه , در چاه , روی شانه , شکسته , دو چشمان , گذارش , می افتاد , خزان , نوبهار ,
بازدید : 50
[ دوشنبه 30 بهمن 1396 ] [ 9:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

انقلاب

وقتی که سفیر مرگ توفان می ریخت

از شاخه غزل روی خیابان می ریخت

بر روی لب شکفته هر غنچه

با خشم وغضب خاک بیابان می ریخت

اهریمن نقاش جنون بی وقفه

روی پر مرغ طرح زندان می ریخت

از روی سر بام ولب هر دیوار

آفت به دل خسته گلدان می ریخت

باروت وگلوله'آتش ودرد چنان

با دست ستم خون جوانان می ریخت

شب بود وسیاهی وزمستان' ابلیس

روی سر شهر چنگ ودندان می ریخت

در سوگ هزار لاله سرخ وطن

از دیده سرشک غم به دامان می ریخت

گرمای هزار لاله سرخ شهید

آتش به سر برف زمستان می ریخت

شاعر به خدا قسم که صدها گل سرخ

از دامن مادر شهیدان می ریخت

بانو جواهریان
سایر اشعار...



ادامه مطلب


برچسب ها : مادر شهیدان , گل سرخبرف زمستان , هزار لاله , سرشک غم , چنگ ودندان , سیاهی , ابلیس , گلوله , آتش , دل خسته , پر مرغ , طرح زندان , می ریخت , اهریمن , خاک بیابان , سفیر مرگ , شاخه غزل , شکفته , بی وقفه ,
بازدید : 174
[ دوشنبه 12 بهمن 1394 ] [ 23:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان