close
تبلیغات در اینترنت
شرف


باز به من راه سخن باز شد
طایر اندیشه به پرواز شد

تا که کند سیر، مقامات را
مدح کند،‌ مادر سادات را

گر، نه مدد از نظرِ وی رسد
خامه به طوف حرمش کی رسد؟

اختر تابنده‌ بُرج شرف
گوهر رخشنده‌ دُرج شرف

مایه‌ فخریه‌ خیرالبشر
دوستی و دشمنی‌اش، خیر و شر

ریزه خور سفره او، اولیا
در بَر او بر سَرِ پا، انبیا

روح  نُبی ، جان نبی، ذات دین
کشته شده بر سرِ اثبات دین

در شرف و عفاف، الگو تویی
 به بانوان، بزرگ بانو تویی

به بی‌قرین ، نیست قرین تو کَس
و گر کسی هست، علی هست و بس!

بود به دستور خدای اَحد
که مصطفی به دست تو، بوسه زد

جن و ملک، کمینه خیل توأند
خلق، عوالم به طُفیل توأند

حُب تو، شیرازه‌ اُمّ الکتاب
سایه‌نشینِ مِهر تو، آفتاب

مقدم تو داده به خاک، اعتبار
فرش کند از تو به عرش، افتخار

هم ز سَران، خود پسرانت سَرند
هم، همه مفتخر زِ تو مادرند

در صف محشر، چو رسد گام  تو
محشر دیگر شود از نام  تو

به‌گاه غم ذکر امامان، همه
فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه

دامن تو، حسین، می‌پرورَد
آن‌که دل خدای هم می‌برَد

فضه‌ تو، معلم عالمی
که دارد از یَم کمالت نَمی

خانه‌ تو گلبُن عشق و عفاف
به گِرد آن کعبه بوَد در طواف

صبر تو را  نداشت ایوب، هم
اشک تو را نریخت یعقوب، هم

عبادت و خدمت تو، متصل
دسته‌ دستاس ز دستت خجل

چشم ملَک، محو نماز شبت
گوش فلک، به نغمه‌ یارَبت


#استاد_حاج_علی_انسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : یا فاطمة , راه سخن , طایر اندیشه , پرواز , مقامات , مدح کند , مادر سادات , طوف حرم , اختر تابنده , مایه فخر , ریزه خور , شرف , عفاف , بزرگ بانو , دستور خدا , مصطفی , طفیل , صف محشر , گلبن عشق , چشم ملک ,
بازدید : 37
[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 22:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


کربلا ایمانِ بی  پایان ما

دفترودیوانِ بی پایان ما


کربلا گنجینه ی اسرار ها

کربلا هنگامه ی اَبرار ها


بهترین عُشّاقِ عالم را خدا

جمع کرده در زمین کربلا


کربلا یعنی صبوری در بلا

سرفدایِ تارِموئی از وَلا


کربلا یعنی نوای لا تَخَف

بستنِ پیمان خونها با هدف


کربلا، عزّت، شرف ، مردانگی

انتهای غیرت وفرزانگی


عرصه ی قربانگهِ سردارها

رقصِ عاشق پایِ چوبِ دارِها



کربلا را تربتِ خونبارِعشق

خاکِ پایِ سرور وسالارِعشق


سر زِکف دادن به لبّیکِ خدا

اِرجـِعی بشنیدن ازپیکِ خدا


کربلا یعنی نمادی ازبهشت

جمع اصحابِ بلادی ازبهشت


کربلا باید که غمخواری کند

دینِ احمد را پرستاری کند


کربلا یعنی بیابانهای تَف

یا مغیلانها به پاو یا به کف


گُر گرفتن درمیانِ خیمه ها

آتش ودامانِ آن دُردانه ها


کربلا یعنی تنِ تب دارِ یار

روی عُریان اُشتُری درگیرودار


کربلا یاری گرِ دین خداست

گرچه سرها ازتنِ یاران جداست


کربلا؛ یارانِ بی دوز وکَلَک

یاحسین یالَیتَنا کُنّا مَعَک


چون شود ماهِ امامت درخُسُوف

کربلا یعنی خُذینی یا سُیُوف


مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : زمین کربلا , عشاق عالم , کربلا یعنی , صبوری , آئینه ها , مَخزنُ الأسرارِ , بی پایان , لا تَخَف , کربلا , عزّت , شرف , مردانگی , انتهای , غیرت , فرزانگی , قربانگه , سردارها , رقصِ عاشق , دادارِعشق , خاکِ پاک ,
بازدید : 265
[ شنبه 02 آبان 1394 ] [ 6:41 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان