close
تبلیغات در اینترنت
سقیفه
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
اشعار محرّم و صفر 3 434 mahdavi
عاشورا، کربلا 0 7 mahdavi
هفده شهریور 0 6 mahdavi


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 8
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بیادِ نخلِ سربریده ی مدافعِ حرم
(شهید محسن حججی)

..........؛........؛..........

از جا بیادِ غیرتِ اکبر بلندشد
با یاعلی به یاریِ رهبر بلندشد

تنها نه اینکه از زن و فرزندِ خود گذشت
از سرگذشت و پیشِ خدا سربلندشد

سر داد وتن نداد به ذلت ؛ بدین سبب
بی سر ز روی خاک رهاتر بلندشد

فریادِ یاحسین به گوشِ جهان رسید
در دستِ شمر باز چو خنجر بلندشد

دستِ ستم اگر چه خزان کرد غنچه را
بر دوشِ باد لاله ی پرپر بلندشد

با تیشه ی جنایتِ داعش به دشتِ عشق
افتاد سرو و باغِ صنوبر بلندشد

بر خاک اگر که پیکر رزمنده ای فتاد
از جا هزار مردِ دلاور بلندشد

وقتی خبر رسید که"محسن"شهید گشت
فریادِ آه از دل مادر بلندشد

.؛ . 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

این آتشی که سوخت دل و جان شیعه را
روشن شد از سقیفه و از در بلندشد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , محسن , حججی , سربریده , مدافع , حرم , غیرت , بلندشد , فریاد , مادر , سوخت , روشن , فرزند , ذلت , سرگذشت , یاحسین , سقیفه , شیعه , عشق , صنوبر ,
بازدید : 108
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 17:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


طوفان گرفت و لاله باغ حیا شکست

کوثر جدا و سوره طاها جدا شکست

قدی خمید و در دل شب بی صدا شکست

تندیس مهربانی و لطف و صفا شکست


مادر درون کوچه زمین خورد وبعد از آن

دستی وجود نازکش آزرد و بعد از آن

گل از نبود عاطفه پژمرد و بعد از آن

سروی که بود شاهد این ماجرا شکست


گرد و غبار کوچه به چادر نشسته بود

جهل سقیفه حرمت او راشکسته بود

دست علی به بند خیانت چو بسته بود

رعنا گل حریم دل مصطفی شکست


وقتی که کفر قبله نمای مدینه شد

خالی ز عشق حال و هوای مدینه شد

باران گرفت فصل عزای مدینه شد

بغضی که بود حاصل فصل عزا شکست


وقتی که آه و ناله گلها بلند شد

طوفان غم به خانه زهرا بلند شد

وقتی صدای گریه مولا بلند شد

حتی درون عرش سکوت خدا شکست


آرامشی که بود به بستان مصطفی

یاسی که بود زینت ایوان مصطفی

سر می نهاد آنکه به دامان مصطفی

با دست های کینه اهل ریا شکست


در بحر عشق آنکه غریبانه پا گذاشت
دل را برای صاحب غمخانه جا گذاشت
معمار عشق تا که بنا بر وفا گذاشت

کشتی شکست و از غم او نا خدا شکست


شاعر تمام دفتر خود را سیاه کرد
در خود نشست و دیده پر از اشک وآه کرد
یادی چو از کبودی آن قرص ماه کرد
خود را درون غصه رها کرد تا شکست



محمد کربلایی زاده
27/11/95



ادامه مطلب


برچسب ها : جهل , سقیفه , طوفان , لاله , حیا , شکست , کوثر , طاها , خمید , تندیس , مهربانی , مادر , کوچه , عاطفه , پژمرد , شاهد , ماجرا , چادر , حرمت , خیانت ,
بازدید : 152
[ یکشنبه 01 اسفند 1395 ] [ 9:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای امـام راحـل ای روحِ خدا
ای به جانان واصل ای روحِ خدا

ای به قـربـانِ نـگـاه مسـت تو

بر سر مـا سـايبـانِ دسـت تـو

ای سـرآغـازِ كتـابِ عشــق ما

ای درخشان آفـتابِ عشـق مـا

بعـدِ تو ای باغبـانِ انــقــلاب

گشته ابری آسمــانِ انقــلاب

لــكّه های سركـش ابـر سياه

هجـمه آوردند ازهر سو به ماه

ای رسـولِ بـي نـظـيرِ انـقلاب

بعـد تو بعـد از غديــر انـقلاب،

از جفـــایِ همـرهانِ بـي وفـا

باز غوغـایِ سقـيفه شـد به پا

همرهانِ مانده جا از همـرهی

بر عليــه نایـبَت سيـد عـلـي

فتنه پشـت فتنه راه انداختند

خلــق را در اشتباه انداختنـد

اين گــروهِ منـحرف از راهِ تـو

وز جهــادِ فـي سَبــيلِ اللهِ تـو

سنگـرِ امــنِ جهانخواران شدند

با هـوایِ نفس هم پيمان شدند

با شعـارِ دلكشِ خــطّ امـام

دشمني كردند با رأس نظـام

اين خواصِ سركشِ بَد سرگذشت

درغبــار فتنـۀ هشتـاد و هـشت

دسـت در دسـتِ اراذل داده انـد

سنگرِ حق را به باطــل داده انـد

***

اي خمـينی ای امـامِ لالــه ها

ای عــلمــدارِ تمـامِ لالــه ها

گــر به پا دارنــدگانِ غائــله ،

هي بگيرند از ولايت فاصلــه

گرچه از اين عدّۀ پيمان گُسِل

خورده ايـم آقا دمـادم خون دل

گــركه ما هــردم عزادار توايـم

تا به پاي جـان وفــادار توايــم

با تو آن عهدی كه بستيم ای امام،

رهـــروِ راهِ توهستيــم ای امـام

بهــرِ تــو تا بذلِ جان آماده ايم

دستِ بيعــت با ولايت داده ايم

اي تو ما را ســيد و ما را ولی

بعد تو مولاي مـــا سيد علی...


علی اکبر شجعان

سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : روحِ خدا , امام راحل , جانان , نگاه مست , سایبان , کتاب عشق , آفتاب عشق , باغبان انقلاب , سرکش , رسول , غدیر , انقلاب , همرهان , سقیفه , سید علی , انداختند , منحرف , سنگر امن , دشمنی , خواص سرکش ,
بازدید : 208
[ جمعه 14 خرداد 1395 ] [ 18:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب پــــرس گرافیک
  • وب اصفهان پـــاتوق
  • وب اسد اچ دی
  • وب موزیک فا